مرسده جون
17 اکتبر 2010
6 دیدگاه
یه دوست دختر می خوام، که اسم اش مرسده باشه. از اینا که فیس بوکشون دو هزار و خورده ای فِرِند لیست داره. بعضی شبا هم منو دعوت کنه خونه اش. تا صبح بغلم کنه و کلی بخندیم با هم. قول میدم که صبح خیلی زود برگردم خونمون تا کسی نگرانم نشه.
دستهها:پراکنده و کوتاه
آرزوهای اُلانزاپینی, عشق نو