خانه > شعر > شنبه، ایمان، سکوت

شنبه، ایمان، سکوت

شنبه بود
زندگی جریان داشت
عشق
ایثار
حیات
واژه همچو معنایی غریب
اما
زنده بود
ایمان داشت
ناگهان
عصیان شد
بیابان شد
افسرده و بی جان
بی درنگ!
زمستان شد
زمستان شد

دسته‌ها:شعر برچسب‌ها: ,
  1. 31 اکتبر 2010 در 1:49 ق.ظ. | #1

    زمستان یک بار در سال است. ام تا دلت بخواهد شنبه داریم. یه کم صبر کن. دوباره شنبه می شود.

  2. 1 نوامبر 2010 در 11:50 ب.ظ. | #2

    دلمان پیر شد با زمستان.

  3. 6 نوامبر 2010 در 12:27 ق.ظ. | #3

    آتش بزن مرا که به جز شاخه های خشک
    /
    باقی نمانده از تن من ، چیز دیگری …

  1. هنوز دنبالکی دریافت نشده.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.