لبریز
آهای!
بغض ام ترکید
سه روز و سه شب…
بی نهایتی یا
غرور و ریاضیات و تاریخی
ای یار!
آغازمان شگرف بود
و قلبمان
می تپید
هان؟!
متزلزل نباش
بگو
صبر می کنیم
آن قدر صبر میکنیم
تا صبر از ما
شود
لبریز
شاید که
دست ها پر شد
و خالی نماندیم
in sheklake eshtebahi oumad … mikhastam ghalbe tapande behet bedam !
الهي آمين!
معمولا آغازهایمان شگرفن …. پابان هایمان کمی و فقط گاهی آسفالت میکنند ادمی را …
بگو / صبر می کنیم / آن قدر صبر می کنیم / تا صبر از ما شود لبریز / تا سبز شود زیر پایش علف / تا صبرش تمام شود صبر … دو بخش آخر بسیار زیبا بود.
بغض وقتي بتركه ديگه بغض نيست
فرياده
وقتي هم نتركه بغض نيست
درده
man umadam ba har vasileyi ke mishod
alanam darim tahlil mikonim postaro dige goftam salami arz karde bashim inja pedare padar sukhte
ممنون خانم قائمی! چرا فینگلیش حالا! ما به شما ارادت ویژه داریم…
خودمان از تهی بودن خالی شویم کافی ست. دست ها را دیگر بیخیال. دعا کن شکممان را از کاه و پر پرنکرده باشند!
شاید …
باید آخر من به این بیگانگی عادت کنم …
بیگانه با خود یا دیگری؟! شاید دوست داری عادت نکنی اما عادت کردی. هان؟!
بدترین حس احساس اینه که فکر کنی تو برزخی…
خیلی خوب بود
اگه در جریان زندگی ِ من نبودی باز هم به نظرت خوب بود؟ دوست دارم راست یگی!
آره بازم همینو میگفتم.شعر جنبه شخصی نداره ، هر کسی میتونه برداشته خودشو ازش داشته باشه.هر کسی برزخ خودشو داره…
تظاهر به عادت با عادت کردن واقعی خیلی متفاوته … دیگه کم کم میتونم اسکار نقش اول هنرپیشه زن رو بگیرم !!!
خوبه که میتونی صبر کنی …
بغض رو شکسته نمیخوام ! میخوام تا ابد همراهم باشه تا یادم بمونه امروز رو !