بهار
23 مارس 2010
6 دیدگاه
و تنها خدا میداند
آن دو سال
چه مظلومانه ایستادم و
بی چون و چرا تسلیم!
می بینی؟
آن دو سال عمری شد و
افسوس
این بهار غمی…
حسرت و آهی
و همچنان تسلیم
تسلیم ِ تسلیم!
بهزاد .م
و تنها خدا میداند
آن دو سال
چه مظلومانه ایستادم و
بی چون و چرا تسلیم!
می بینی؟
آن دو سال عمری شد و
افسوس
این بهار غمی…
حسرت و آهی
و همچنان تسلیم
تسلیم ِ تسلیم!
بهزاد .م
من عمرم
من جسم ام
من هر آنچه را که نباید می داشتم، داشته ام
بدین سان
نرم و پریشان
همچو برف
می بارم
می پوسم
می میرم
و می دانم این درد
این غم بزرگ
زندگی ِ من است
و من نفس زنان و زنده می میرم
در اوج زندگی
جنگنده و خاموش
بهزاد .م
6-12-88 ساعت 5:10
کلاس عناصر و جزئیات ساختمانی 2
—————————–
پ .ن: نقاشی اثر Francis Picabia می باشد.